X
تبلیغات

اهانت به پیامبر اعظم (ص) را محکوم می کنیم

 حدیث

حدیث
احادیث از امامان معصوم (ع) 
قالب وبلاگ

زیارت اربعین امام حسین(ع) یکی از نشانه‌های شیعه است. مرحوم شیخ طوسی(ره) در این باره روایتی را از امام حسن عسکری(ع) نقل کرده‌اند: «علامت مؤمن (شیعه) پنج چیز است: نماز ۵۱ رکعتی (۱۷ رکعت واجب و ۳۴ رکعت مستحبی و نافله)، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست، پیشانی را در سجده بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.» (تهذیب‌الاحکام، ج ۶، ص ۵۲؛ مصباح، کفعمی، ص ۶۴۸)


 

در روز اربعین، جابر بن عبدالله انصاری صحابه گرانقدر پیامبر اکرم(ص) به کربلا آمد و به نقل مرحوم کفعمی اولین زائر قبر مطهر امام حسین(ع) شد. اما این که آیا در این روز حضرت زینب(س) و سایر بازماندگان حادثه غمبار عاشورا، به کربلا بازگشته‌اند و زیارت کرده‌اند، محل تردید و تأمل است و میان دانشمندان نظر یکسانی وجود ندارد.

 

جابر کیست؟

 

جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده ای محترم، از خاندان «خزرج » متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی اش را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست یافت. نام مادرجابر «نسیبه » بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می آمد.

 

جابر در عصر پیامبر

 

هنگامی که پدر جابر به شهادت رسید، جابر 9 خواهر داشت. گروهی بر این باروند که جابر پنج فرزند داشت، سه پسر که عبد الرحمن،محمد و حمید نام داشتند. و دو دختر که میمونه و ام حبیب خوانده می شدند. به سبب نام پسرهایش، جابر را ابو عبد الرحمن وابو محمد و گاه ابو عبد الله می خواندند. جابر در عصر پیامبر(ص) عنصری پاک، مجاهدی مخلص و صحابی رسول خدا(ص) شمرده می شد و همراه پیامبر(ص) در 19 غزوه شرکت کرد.امام باقر(ع) فرمود: از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که می گفت:از رسول خدا(ص) در مورد سلمان پرسیدم، فرمود: سلمان دریای علم و معرفت است که نمی توان به آخر آن رسید. سلمان دارای علم گذشته و آینده است. خداوند دشمن دارد، کسی را که با سلمان دشمنی کند و دوست دارد آن را که با سلمان دوستی ورزد. عرض کردم در باره ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر چه می فرمایی؟حضرت پاسخ را تکرار کرد. از محضر رسول خدا(ص) بیرون آمدم، تااین چهار تن (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر) را دیدار کنم وبه آنها بشارت دهم. وقتی از حضور رسول خدا(ص) حرکت کردم،فرمود: «الی یا جابر و انت منا، ابغض الله من ابغضک و احب من احبک » ای جابر، تو از خاندان ما هستی، خداوند دشمن دارد آن را که با تو دشمنی ورزد و دوست دارد آن را که با تو دوستی کند.

 

وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر

 

از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسول خدا(ص) به اوست. این امر شگفت انگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می شکافد و تشریح می کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.

 

جابر بعد از پیامبر(ص)

 

از گفتار و روش جابر و قراین بسیار استفاده می شود که جابر بن عبد الله انصاری، بعد از رحلت پیامبر(ص)، هیچگاه به راه دیگران نرفت و با کمال شهامت در خط راستین اسلام پابرجا ماند. و ازافراد نادری است که فراز و نشیبها وی را نلغزاند. ابو زبیرمکی می گوید: جابر را دیدم بر عصایی تکیه داده، از کوچه های مدینه عبور کرد، به محل اجتماع مردم مدینه آمد و گفت: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر، معاشر الابصار ادبوا اولادکم علی حب علی.» علی(ع) بهترین انسانهاست، پس هرکس منکر این موضوع شود، راه کفر پیموده است. ای مردم مسلمان مدینه،فرزندان خود را بر اساس دوستی و عشق علی(ع) تربیت کنید، هر کس مانع از آن شد، بنگرید که مادرش چگونه او را زاده است. (اصالت خانوادگی ندارد.) «ابو زبیر» می گوید: از جابر پرسیدم:علی(ع) چگونه شخصی بود؟ جابر ابروانش را که روی چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:علی(ع) بهترین افراد بشر در روی زمین بود. در زمان رسول خدا(ص) هرگاه می خواستیم منافقان را بشناسیم، معیار ما ارتباطبا علی(ع) بود. یعنی هر که با علی(ع) رابطه خوبی نداشت، منافق بود و هر که روابط خوبی با حضرت داشت، مسلمان حقیقی بود.

 

ناشر افکار خاندان نبوت

 

تلاش بی وقفه از ویژگیهای جابر بود در نشر افکار و فرهنگ امامان(علیهم السلام) در زمانی که دشمنان برای پوشاندن فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) تلاش می کردند، جابر گاه برای دریافت حدیثی از پیامبر(ص) از مدینه به سوی شام (با وسایل آن زمان) حرکت می کرد. در مورد وثاقت جابر، امام باقر(ع) فرمود: «جابر هرگزدروغ نمی گوید.» در این باره، تاریخ نویسان گفته اند: «و کان من المکثرین فی الحدیث، الحافظین للسنن.» جابر در نقل گفتارو فرهنگ اسلام بسیار کوشا بود و از پاسداران سنتهای اسلام به شمار می آمد.

 

نخستین زائر کوی حسینی(ع)

 

آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال 61 هجری، به عنوان «نخستین زیارت کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگ حسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمان قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی سیاسی و انقلابی و پایه گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می خواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه اش، الگویی برای مسلمانان راستین گردد.

 

زیارت اربعین اقیانوس معارف

 

زیارت اربعین را جناب صفوان از امام صادق(ع) نقل کرده‌اند و مرحوم شیخ طوسی(ره) در مصباح المتهجد (صص ۷۸۸-۷۹۰) و مرحوم کفعمی در المصباح (صص ۶۴۸-۶۵۰) نقل کرده‌اند که در آن معارف بلندی آمده است و در این نوشتار مختصر، به اجمال به شرح برخی از آن موارد پرداخته می‌شود:

 

در بخش اول زیارت، سلام آغازین این زیارتنامه همانند سایر زیارتنامه‌های وارد شده، بر پیامبران برگزیده خداوند و امامان(ع) است و این خود ادب بزرگی است که در تمامی زیارات، به آن سفیران هدایت سلام داده می‌شود چون تمامی پیامبران حامل خط نورانی بندگی خداوندند و باید آن بزرگان را گرامی داشت.

 

در بخش دوم زیارت، معرفی امام حسین(ع) و هدف و فلسفه قیام: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»؛ کسی که نهایت تلاش را در دعوت مردمان برای هدایت به کار برد و برای آنان به هر نحو ممکن خیرخواهی کرد تا آنجا که در نهایت خون خویش و جان عزیزش را برای بیداری مردم از نادانی و گمراهی فدا کرد.

 

بخش سوم زیارت درباره لشکریان مقابل امام حسین(ع) است. مردمانی دنیاطلب، دین به دنیا فروش، پیروان طاغوت و هوسران، اهل اختلاف و نفاق و گروهی جهنمی: «قد توازر علیه من غرته الدنیا و باع حظه بالارذل الادنی و شری آخرته بالثمن الاوکس...»

 

در بخش چهارم زیارت آمده است: «أشهد أنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره...» این فراز، عمق ایمان شیعه به خداوند سبحان را ابراز می‌دارد و هم اوج پاکی و طهارت امامان شیعه را؛ در حالی که مخالفان ائمه اطهار(ع) و غاصبان خلافت علی(ع) هیچکدام این ویژگی نورانی را ندارند و این افتخار بزرگی است.

 

اگرچه این دعا و زیارت، کوتاه است اما معانی بلندی را القا می‌کند. پس در راه ترویج فرهنگ زیارت ائمه اطهار(ع) که چون خورشیدی فروزان بر بام قرون به هدایت و بیدارگری مردم و شکوفایی اندیشه بشریتند، باید بیشتر کوشید و چنان باید به ستایش آنان سخن گشود که شایسته آنان است.

 

زیارت اربعین، زیارتی عمیق و مهم است که شیعه در نشر قیام عاشورا و بازشناسی فلسفه قیام و معرفی امام مظلوم و شهیدش، آن را پاسداری می‌کند.

 

 

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 16:14 ] [ سید حسن و سید علی اقا ] [ ]

همان گونه که بیان شد، موضوع عمده و اساسی این کتاب، بررسی و شناسایی عوامل و اسرار جاودانگی و بقای نهضت حسینی علیه‏السلام است که در این جا در مورد این محور بحث می‏شود. بقا و جاودانگی واقعه‏ی عاشورا در تاریخ، نتیجه‏ی اراده و لطف الهی و مجموعه‏ای از عوامل اختیاری است که در مورد مهم‏ترین آن‏ها به تناسب با مجال کتاب، در هشت فصل بحث و بررسی صورت می‏گیرد:

1. لطف و اراده‏ی الهی؛
2. حق‏محوری؛
3. محبوبیت حسین علیه‏السلام؛
4. جامعیت نهضت؛
5. مدیریت و رهبری بی‏نظیر؛
6. نقش کاروان تبلیغی؛
7. تعالیم و آموزش‏های گفتاری و رفتاری معصومین علیهم‏السلام؛
8. صحنه‏های نورانی و ظلمانی.

لطف و اراده‏ی الهی

هم چنان که اراده و مشیت الهی عامل اصلی در تحقق نهضت عاشورا به شمار می‏آید و شاهد آن، پیش‏بینی پیامبران علیهم‏السلام و اوصیای معصوم علیهم‏السلام در طول تاریخ در مورد این حادثه‏ی غمبار است. (1) نهضت عاشورا و شخصیت امام حسین علیه‏السلام بدون شک مشعلی هدایتگر و الگویی در جهت احقاق حق و حاکمیت عدالت به شمار می‏آید و خداوند اراده فرموده است به هر آن چه برای بشر مفید و سودمند است عمری جاودانه بخشد (2) و «نور الله» را از دستبرد خطرآفرینان حفظ و نگاه دارد. قرآن مجید می‏فرماید:

(یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون)؛ (3).

کافران می‏خواهند تا نور خدا را با گفتار باطل خویش خاموش کنند و البته خدا نور خود را کامل و محفوظ خواهد داشت هر چند کافران را خوش نیاید.

دوام نهضت حسینی به اقتضای نور الله بودنش مورد تأکید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز واقع شده است که می‏فرماید:

ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد أبدا؛ (4).

به راستی، در پرتو شهادت حسین، شوری در قلب‏های اهل ایمان است که هرگز سرد نخواهد شد.

حدیث ام‏ایمن

از جمله احادیثی که باصراحت، ابدیت نهضت و نام امام حسین علیه‏السلام را به عنوان اراده‏ی الهی یادآور شده است، حدیث معروف «ام‏ایمن» است که به آن اشاره می‏شود.

آن گاه که در عصر روز یازدهم، اسرا را از کنار پیکرهای غرقه به خون شهدا و بی‏سر امام حسین علیه‏السلام عبور دادند و چشم زین‏العابدین علیه‏السلام به آن منظره‏ی دلخراش افتاد آن چنان متأثر شد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند. زینب علیهاالسلام آن بانوی شیرزن میدان کربلا باشتاب خود را به پسر برادر رسانید و با ارائه‏ی مفاد حدیثی که ام‏ایمن از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده بود و پدرش علی علیه‏السلام هم آن را تأیید کرده بود، موجب آرامش خاطر زین‏العابدین علیه‏السلام شد. که بخش‏هایی از آن آورده می‏شود:

فقالت: لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله صلی الله علیه و آله الی جدک و أبیک و عمک، و لقد أخذ الله میثاق أناس من هذه الأمة لا تعرفهم فراعنة هذه الأرض، و هم معروفون فی أهل السماوات انهم یجمعون هذه الأعضاء المتفرقة فیوارونها، و هذه الجسوم المضرحة و ینصبون لهذا الطف علما لقبر أبیک سیدالشهداء علیه‏السلام لا یدرس أثره، و لا یعفو رسمه، علی کرور اللیالی و الأیام و لیجتهدن أئمة الکفر و أشیاع الضلالة فی محوه و تطمیسه فلا یزداد أثره الا ظهورا و أمره الا علوا؛ (5) .

پسر برادرم! این منظره‏های دلخراش شما را بی‏تاب نکند، پس به خدای سوگند! این عهدی است از رسول الله صلی الله علیه و آله با جد و پدر و عمویت(سلام الله علیهم اجمعین)و هر آینه، خداوند را بر گروهی از این امت میثاقی است که فرعونیان این سرزمین آن‏ها را نشناسند و ستمگران زمین آن‏ها را نمی‏شناسند و(به نشانی‏ای که از محبت ما در پیشانی دارند)نزد آسمانیان معروف باشند و پیش فرشتگان آسمان شناخته شده و آشنایند، آن‏ها این بدن‏های پاره پاره را جمع می‏کنند و دفن می‏سازند. و بر این سرزمین نشانه‏ای برای قبر سیدالشهداء علیه‏السلام نصب می‏کنند که اثر آن محو نخواهد شد و گذشت زمان آن را کهنه نخواهد ساخت. هر قدر جباران و پیروان ضلالت برای نابودی آن کوشش کنند بر عظمت و شوکت آن افزوده خواهد شد و خداوند تبارک و تعالی بر مقام آن بیفزاید. جالب توجه، آن که، آن گاه که زینب کبری علیهاالسلام از زبان جبرئیل خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام بیان آن عهد، در پاسخ به پسر برادرش برمی‏آید چنین تعبیر می‏کند: ثم یبعث الله قوما من أمتک لا یعرفهم الکفار لم یشرکوا فی تلک الدماء بقول و لا فعل و لا نیة، فیوارون أجسامهم و یقیمون رسما لقبر سیدالشهداء بتلک البطحاء یکون علما لأهل الحق و سببا للمؤمنین الی الفوز...؛ (6) .

سپس خداوند متعال گروهی از امت تو(پیامبر صلی الله علیه و آله)را برانگیزاند که کافران و ستمگران، آنان را نشناسند و در ریختن خون‏های عاشوراییان هیچ نقشی نداشته‏اند تا این اجساد پاک را دفن کنند و بر آن تربت نورانی علم و نشانه‏ای برپا دارند که برای اهل حق، راهنما و برای اهل ایمان سبب رستگاری باشد. و سیجد أناس حقت علیهم من الله اللعنة و السخط أن یعفوا رسم ذلک القبر و یمحوا أثره، فلا یجعل الله تبارک و تعالی لهم الی ذلک سبیلا؛ (7) .

و باز چندی نگذرد مردمانی دیگر پدید آیند که مورد لعن و سخط الهی هستند که اراده‏ی اطفا و خاموش ساختن این نور الهی و علم هدایت بشری را دارند، تا از آن قبر اثری نماند، اما خداوند به آنان چنین فرصتی نمی‏دهد و مانع از رسیدن آنان به آرزوی باطلشان خواهد شد. زینب کبری علیهاالسلام براساس همین حدیث محکم و باالهام از این کلام تسلی‏بخش آسمانی بود که بار دیگر حقیقت انکارناپذیر بقا و جاودانگی نهضت برادرش را با صراحت و شهامت تمام در مجلس یزید ابراز داشت و فرمود: فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فو الله! لاتمحوا [لا تمحون] ذکرنا، و لا تمیت وحینا و لا تدحض عنک عارها و هل رأیک الا فند؛ (8).

هر حیله‏ای که می‏خواهد به کار ببر و هر چه دلت می‏خواهد کوشش کن، اما به خدا قسم! نخواهی توانست نام و محبوبیت و احترام ما را از بین ببری و نمی‏توانی وحی زنده‏ی خدا را، که در خاندان ما پیدا شده، بمیرانی و این ننگ هیچ گاه از تاریخ زندگی تو محو نخواهد گشت و اینک بنگر که آیا این تصمیم تو چیزی جز سفاهت بود؟ همان گونه که در بیان حدیث ام‏ایمن ملاحظه می‏شود، سخن از بعث الهی و اراده‏ی ربوبی در زنده نگه‏داشتن نام حسین علیه‏السلام می‏باشد. شاید کلام تسلی‏بخش امام حسین علیه‏السلام خطاب به خواهرش زینب، که در ذیل می‏آوریم، نیز اشاره به همین لطف و اراده‏ی الهی در مورد جاودانگی نهضتش باشد: و اعلموا أن الله حامیکم و حافظکم و ینجیکم من شر الأعداء و یجعل عاقبة أمرکم الی خیر و یعذب عدوکم بأنواع العذاب و یعوضکم عن هذه البلیة بأنواع النعم و الکرامة؛ (9) .

بدانید خداوند شما را حفظ و حمایت می‏کند و شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد و سرانجام کار شما را نیک خواهد کرد. دشمنان شما را به اقسام عذاب‏ها گرفتار خواهد کرد و به شما عوض این شداید و بلایا انواعی از نعمت‏ها و کرامت‏ها خواهد داد.

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت

آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست‏

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست

بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست‏

تو در اول، سر و جان باختی اندر ره عشق

بهر لبیک ندایت، دو جهان پر ز نداست‏

رفت بر عرشه‏ی نی تا سرت ای عرش خدا!

کرسی و لوح و قلم، بهر عزای تو به پاست‏

پرچم کفر نگون سلطنت کفر نگون

سلطنت، سلطنت توست که پاینده لواست (10) .

حق‏محوری نهضت عاشورا

استواری نهضت عاشورا بر محور و پایه‏ی حق، از عوامل مؤثر جاودانگی آن به شمار می‏آید و این تضمینی است که قرآن کریم آن را خاطر نشان کرده است و می‏فرماید:(انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة أو متاع زبد، مثله کذلک یضرب الله الحق و الباطل فأما الزبد فیذهب جفاء و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض کذلک یضرب الله الأمثال). (11).

[خداوند] از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر دره و رودخانه‏ای به اندازه‏ی آن‏ها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آن چه(در کوره‏ها)برای به دست آوردن زینت‏آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می‏کنند نیز کف‏هایی مانند آن به وجود می‏آید. خداوند حق و باطل را چنین مثل می‏زند(و روشن می‏کند). اما کف‏ها به بیرون پرتاب می‏شوند؛ ولی آن چه به مردم سود می‏رساند [آب یا فلز خالص] در زمین می‏ماند. خداوند این چنین مثال می‏زند.

همان گونه که مشاهده می‏شود در بخش‏های پایانی آیه‏ی فوق خداوند، از حق با تعبیر(آن چه برای انسان‏ها سودمند است! و اما ما ینفع الناس)به عنوان چیزی که ماندگار و جاودانه باقی خواهد ماند، یاد می‏کند و بر فانی شدن باطل در بخش دیگر آیه، یعنی(فأما الزبد فیذهب جفاء)با تعبیر کف روی آب تأکید می‏فرماید. از مصادیق بارز حق و حق‏طلبی، نهضت عاشورای حسینی علیه‏السلام به شمار می‏آید که در جهت تبیین این مهم و تطبیق مفاد آیه‏ی فوق بر حادثه‏ی کربلا پیرامون پنج محور زیر بحث می‏شود:

1. نبرد حق و باطل؛
2. پیروزی حق؛
3. پایداری و دوام حق؛
4. پیروزی نهضت عاشوار؛
5. شواهد حق‏محوری نهضت عاشورا.

نبرد حق و باطل

در طول تاریخ، همیشه حق و باطل با یکدیگر در حال جنگ و ستیز بوده‏اند و این ، پیکاری موقت و موضعی نیست، بلکه ادامه دارد تا زمانی که جهان و انسان به صورت جامعه‏ی آرمانی، همچون جامعه‏ی عصر قیام حضرت حجت علیه‏السلام درآید و پایان این مبارزه اعلام گردد و قبل از آن، همه جا باید در انتظار برخورد حق و باطل بود و موضع‏گیری لازم را در این میان در برابر باطل نشان داد. در گذشته‏ی تاریخ، جریان حق با نمودهایی از نور، همچون: هابیل، موسی، ابراهیم، محمد، علی، حسین و... و جریان باطل با نمودهایی از ظلمت و زشتی همچون: قابیل، فرعون، نمرود، ابوسفیان، معاویه، یزید، و... ظهور کرده‏اند که از همه بارزتر، جریان حق با حسین علیه‏السلام در نهایت زیبایی و عزت و جریان باطل با یزید، در نهایت پستی و خواری، بروز یافته‏اند. گویی نینوا و کربلا عصاره‏ی رویارویی حق و باطل در طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود و به طوری این تقابل حق و باطل خودنمایی دارد که گویا فرشتگان نیز با بیان:(اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء)(12) به یزیدیان کربلا نظر دارند و خداوند با بیان مبارک(انی اعلم ما لا تعلمون)(13) به پیروزی کربلای حسین علیه‏السلام نظر دارد.

پیروزی حق

براساس آیات و روایات و نیز شواهد تاریخی، به یقین این حق است که پیروز است و غلبه‏ی نهایی با حق است و عدل بر ظلم و خیر بر شر چیره خواهد شد و دین و ایمان بر کفر غلبه خواهد داشت. از جمله آیه‏های قرآنی در این زمینه:(هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون)؛ (14).

او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه‏ی آیین‏ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.(و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما لاعبین... بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مما تصنعون)؛ (15).

ما آسمان و زمین و آن چه در میان آن‏هاست از روی بازی نیافریدیم... بلکه، حق را بر سر باطل می‏کوبیم تا آن را هلاک سازد؛ و این گونه، باطل محو و نابود می‏شود، اما وای بر شما! از توصیفی که(درباره‏ی خدا و هدف آفرینش)می‏کنید.

پایداری و دوام حق

بین حق و پیروزی واقعی و بقا و جاودانگی، رابطه ناگسستنی است و همان گونه

که حق پیروز است جاودانه نیز خواهد بود. و این مفادی است که قرآن مجید با بیان:(و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض)؛ (16) و آن چه به مردم سود می‏رساند(حق)در زمین ماندگار می‏ماند، بر آن مهر تأیید زده است.

پیروزی نهضت عاشورا

غلبه و پیروزی را به دو نوع می‏توان تقسیم کرد: 1. غلبه‏ی نظامی و ظاهری؛ 2. غلبه‏ی اعتقادی و فکری. آن جا که هدف از جنگ، تصرف امور مادی همچون خاک و سرزمین یک کشور و به دست آوردن قدرت و منافع و معادن یک سرزمین باشد، پیروزی در چنین ستیزی، پیروزی نظامی به شمار می‏آید؛ لکن بعضی از جنگ‏ها و مبارزه‏ها جنبه‏ی اعتقادی و ایدئولوژیکی دارد. چون حامل یک فکر و عقیده است و می‏خواهد در سایه‏ی آن جنگ، مانع را از سر راه عقیده‏اش بردارد و شرایط و زمینه‏ی گسترش یک فکر و بینش را فراهم آورد که پیروزی در چنین مبارزه‏ای، پیروزی اعتقادی و فکری به حساب می‏آید. امیرالمؤمنین علیه‏السلام تصریح دارد که جنگ‏های صدر اسلام، ماهیت فکری و اعتقادی داشت که می‏فرماید: و حملوا بصائرهم علی أسیافهم؛ (17) . آنان آگاهی‏ها و درک‏های خود را روی شمشیرهایشان حمل می‏کردند.

یعنی می‏خواستند با آن شمشیرها به مردم به چیز دیگری آگاهی بدهند و از مردم چیزی نمی‏خواستند بگیرند بلکه می‏خواستند بدهند و آن چیزی جز بصیرت و آگاهی نبود. در آیاتی که وعده‏ی پیروزی و نصرت داده شده و برای نهضت‏های انبیا، پیروزی و غلبه را قطعی و مسلم به شمار آورده است، منظور پیروزی نظامی نیست، هر چند بسیاری از این نهضت‏ها هر دو نوع پیروزی نظامی و اعتقادی وجود داشته است. از برجسته‏ترین آن نهضت‏ها، نهضت حسین بن علی علیه‏السلام است که اگر از نظر ظاهری و نظامی بخواهیم ارزیابی کنیم، امام حسین علیه‏السلام شکست خورد و بنی امیه پیروز شدند که چنین پیروزی‏ها مقطعی و زودگذر است؛ اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، این رویارویی مقابله‏ای اعتقادی و فکری بود؛ یعنی حکومت یزید نماد جریانی بود که می‏خواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین علیه‏السلام برای احیای فکر اسلامی با آن جنگید. حال باید دید آیا امام حسین علیه‏السلام به مقصودش رسید؟ آیا توانست یک فکر دینی و الهی را در دنیا زنده کند؟ بدون شک توانست و شاهد آن این که، با گذشت 1300 سال از وقوع آن نهضت هر ساله یک پیروزی جدیدی به دست می‏آورد و هر سال عاشورایی رخ می‏دهد و هر روز با نام امام حسین علیه‏السلام با ظلم و ظالمی مبارزه می‏شود و حق و عدالتی احیا می‏شود و یا قیام‏ها وانقلاب‏هایی با الگوگیری از قیام حسینی رخ داده و می‏دهد و این پیروزی است و چه پیروزی‏ای بالاتر از این!؟ نام‏های حسین علیه‏السلام، عباس علیه‏السلام و زینب علیهاالسلام باقی مانده‏اند اما یزید و ابن‏زیادها مرده‏اند و به فراموش خانه‏ی تاریخ سپرده شده‏اند. نکته‏ی مورد نظر در این جا این است که براساس آیات و روایات، پیروزی نهضت‏های الهی به جهت حق‏محوری آن‏هاست و از آن جا که این نوع حرکت‏های انقلابی، بر پایه‏ی نیروی حق و حق‏پرستی‏اند پیروزند و چون خاصیت حق، جاودانگی است نضهت‏های بر پایه‏ی حق نیز جاودانه‏اند و نهضت عاشورای حسینی در رأس هرم این نهضت‏هاست. در بخش پایانی این بحث به شواهد حق‏محوری آن نهضت از زبان خود حضرت امام حسین علیه‏السلام می‏پردازیم.

شواهد حق‏محوری نهضت عاشورا

1. اباعبدالله الحسین علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین کربلا، خطبه‏ای ایراد می‏فرمایند که در بخشی از آن به برقراری حق در سایه‏ی نهضت خویش اشاره دارند، که به آن می‏پردازیم:...ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا، فانی لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما؛ (18) . نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و نیکی‏ها چگونه دارد مهجور و ترک می‏شوند؟ و نمی‏بینید زشتی‏ها چگونه رایج شده است، حال در چنین محیط آلوده و ناپسندی، انسان مؤمن و شریف، شایسته است به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من در چنین محیط ذلت‏باری مرگ را جز سعادت و خوش‏بختی و زندگی با این ستمگران را جز رنج و نکبت نمی‏بینم.

2. آن حضرت در وصیت‏نامه‏ی ارزنده و آموزنده‏ی خود هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه، خطاب به «محمد حنفیه» می‏فرمایند:... حسین علیه‏السلام گواهی می‏دهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی می‏دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می‏دهد که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده‏ی اوست و آیین حق، اسلام را از سوی خدا آورده است و شهادت می‏دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه‏ی انسان‏ها را در چنین روزی زنده خواهد نمود. امام علیه‏السلام پس از ابراز عقیده‏ی خویش درباره‏ی توحید و نبوت و معاد، اهداف بلند و حق‏طلبانه‏ی خود را از این سفر این چنین بیان می‏فرماید: من نه از روی خودخواهی یا برای خوش‏گذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می‏شوم؛ بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امور، دفع مفاسد جاری در بین امت و احیای سنت و قانون جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و راه و رسم پدرم علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام است.پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند من با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است. فمن قبلنی بقبول الحق فالله أولی بالحق، و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیر الحاکمین. و هذه وصیتی الیک یا أخی، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه أنیب؛ (19) . ای برادر! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست و بر او توکل می‏کنم و بازگشتم به سوی اوست.

3. امام حسین علیه‏السلام در منزل «قصر بنی‏مقاتل» و در پایان شب دستور داد تا مشک‏ها را پر از آب کردند و به سوی منزل بعدی حرکت نمودند. به هنگامی که قافله در حرکت بود صدای امام علیه‏السلام به گوش رسید که کلمه‏ی استرجاع، یعنی انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین، را بر زبان می‏راند. حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام، فرزندی که بسیار مورد علاقه پدر علیه‏السلام بود، از انگیزه‏ی این استرجاع پرسید: یا أبتاه! لم استرجعت؟ امام علیه‏السلام فرمود: در عالم خواب، صدای هاتفی به گوشم رسید که گفت: القوم یسیرون و الموت تسیربهم؛ این قافله در حرکت و این مرگ است که آنان را حرکت می‏دهد. برای من معلوم شد که سرنوشت، مرگ است. حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام فرمودند: أولسنا علی الحق؟ مگر نه این است که ما بر حقیم؟ امام علیه‏السلام فرمود: آری، به خدا سوگند که ما جز به راه حق قدم برنمی‏داریم! علی اکبر علیه‏السلام فرمودند: اذا لا نبالی أن نموت محقین؛ اگر بناست در راه حق بمیریم، ترس از مرگ نداریم. امام علیه‏السلام در این هنگام او را دعای خیر کردند: جزاک الله من ولد؛ خداوند برای تو بهترین پاداش فرزندی را عنایت کند. (20).

نتیجه‏گیری

نهضت عاشورا بر طبق شواهد ذکر شده، براساس حق پایه‏گذاری شد و با آثار و فواید گرانبهایی که این نهضت در جهت هدایت و روشنگری انسان‏ها تاکنون داشته است از نمونه‏های عالی این بخش از آیه‏ی قرآنی است که می‏فرماید:(و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض)و همین حق‏طلبی و برخورداری از فواید سودمند آن، موجب بقا و ضامن جاودانگی آن بوده و خواهد بود.

یزید سفله پندارد که با چوب
زند مهر خموشی بر دهانم‏
ولی غافل که حق پوشیدنی نیست
عیان است این و حاجت بر بیان نیست‏

دکتر«رسا»می‏گوید:

فرق بین حق و باطل بین که بعد از قرن‏ها
جلوه‏ی حق مانده جاویدان و باطل بی‏اثر (21) .

حسین محبوب دل‏ها و مهمان قلب‏ها

از جمله پاداش‏های ارزنده‏ای که از جانب خداوند متعال به مؤمنان و نیکوکاران وعده داده شده است، محبوبیت در نظر خلق است. ایمان و عمل صالح جاذبه و کشش عجیبی دارد. اعتقاد به یگانگی خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت اخلاق عالی انسانی، تقوا و پاکی و درستی و امانت و شجاعت و ایثار و گذشت، تجلی می‏کند، همچون نیروهای عظیم مغناطیسی کشنده و رباینده است. در حقیقت، این نخستین پاداشی است که خدا به مؤمنان و صالحان می‏دهد که دامنه‏اش از دنیا به سرای دیگر نیز کشیده می‏شود. بسیار دیده‏ایم هنگامی که این گونه افراد پاک چشم از جهان می‏بندند، دیده‏ها برای آنان گریان می‏شود و هر چند در ظاهر جاه و مقام اجتماعی نداشته باشند باز مردم جای آنان را خالی می‏بینند و خود را عزادار می‏دانند. این همان پاداش الهی برای مؤمنان راستین و صالحان است که در آیه‏ی قرآنی به آن اشاره شده است:

(ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا)؛ (22).

همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‏اند، به زودی خداوند رحمان محبتی برای آنان در دل‏ها قرار می‏دهد. این مفاد، حقیقتی است که در روایات از آن یاد شده است. از جمله‏ی آن‏ها در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله می‏خوانیم: ان الله اذا أحب عبدا دعا جبرئیل فقال: یا جبرئیل! انی أحب فلانا فأحبه. قال: فیحبه جبرئیل ثم ینادی فی أهل السماء أن الله یحب فلانا فأحبوه. قال: فیحبه أهل السماء ثم یوضع له القبول فی الأرض...؛ (23).

هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد به فرشته‏ی بزرگش جبرئیل می‏گوید: من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار. جبرئیل او را دوست خواهد داشت، پس در آسمان‏ها ندا می‏دهد که ای اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست بدارید و به دنبال آن همه‏ی اهل آسمان او را دوست می‏دارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس می‏شود.... این حدیث پرمعنا نشان می‏دهد که ایمان و عمل صالح، بازتابی به وسعت عالم هستی دارد و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام پهنه‏ی آفرینش را فرامی‏گیرد. ذات پاک خداوندی چنین کسانی را دوست دارد و آنان نزد همه‏ی اهل آسمان محبوبند. و این محبوبیت در قلوب انسان‏هایی که در زمین هستند پرتوافکن می‏شود. راستی چه لذتی از این بالاتر که انسان احساس کند محبوب همه‏ی پاکان و نیکان عالم هستی است و در برابر، چه دردناک است که انسان احساس کند در زمین و آسمان، فرشته‏ها و انسان‏های باایمان همه و همه از او متنفر و بیزارند. در تطبیق مفاد آیه‏ی قرآنی، بر حسین علیه‏السلام و یارانش همین بس که آن بزرگواران، والاترین درجه‏ی ایمان به خدا و برترین اعمال شایسته و خداپسندانه را دارا بوده‏اند که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت و در این جا تنها جهت تبیین چگونگی کاشته شدن بذر محبت خدادادی در قلب‏ها توضیح مختصری عرضه می‏شود.

ریشه‏ی محبت

دوستی امری وجدانی است و همه‏ی انسان‏ها با آن سر و کار دارند و ریشه‏اش در شناخت محبوب است. در حدیثی امام صادق علیه‏السلام بر این حقیقت این چنین تأکید می‏فرماید: الحب فرع المعرفة؛ (24).

دوستی، فرع شناخت و ادراک است. راه‏های شناخت مختلف است: گاهی از طریق حواس ظاهری حاصل می‏شود و گاه از طریق وهم و خیال و گاه از راه دل و فطرت. محبت واقعی و با ثبات، محبت ناشی از شناخت از راه دل و فطرت است که در درجه‏ی اول این ذات اقدس الهی است که همگان در برابر او چنین محبت فطری دارند و پس از او، آنان که مظاهر اتم و اکمل ذات باری تعالی هستند که در روایات از این نوع محبت به«محبت مکتوم»یاد شده است. از این‏رو انسان به طور فطری اشخاص دارای کمالات غیر محسوس را دوست دارد و گاهی این محبت به حدی است که انسان حاضر است همه‏ی اموال و هستی خود را برای یاری رساندن به او صرف کند و اگر کسی در مقام جسارت و طعن آن شخص برآید در دفاع از او، از تن و جان خود می‏گذرد و این در حالی است که شاید آدمی هرگز آن شخص را در حضور ملاقات نکرده باشد. بر همین اساس است که بسیاری از انسان‏ها به امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام عشق می‏ورزند و بی‏نهایت به صفات روحی او غبطه می‏خورند. در زمان معاصر نیز می‏بینیم که افرادی از دورترین نقاط کشور، و جهان، بدون آن که چهره‏ی زیبای آن واصل عارف امام خمینی قدس سره را مشاهد کرده باشند، حاضر بوده و هستند که بهترین گوهر زندگی یعنی جانشان را بر کف نهند و در راه او نثار کنند. بر همین اساس، هر انسانی به طور فطری خدا را می‏شناسد بدون آن که نیازی به تحصیل علوم مقدماتی داشته باشد و این فطرت دل است که انسان را خواهان خدا و مظاهر الهی و اسمای اعظم باری تعالی، یعنی انبیا و معصومین علیهم‏السلام ساخته است و این غریزه‏ی خداخواهی و خداجویی، نوعی جاذبه‏ی معنوی میان کانون دل و احساس انسان از یک طرف و کانون هستی، یعنی مبدأ اعلا و کمال مطلق از طرف دیگر ایجاد کرده است و انسان بدون آن که بداند، تحت تأثیر این نیروی مرموز است، گویی غیر از این من یک من دیگری در وجود او مستقر است که از خود ندا و آواز خداخواهی سر می‏دهد. به قول نظیری نیشابوری:

غیر من در پس این پرده سخن سازی هست   راز در دل نتوان داشت که غمازی هست‏
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید   که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست‏
تو مپندار که این قصه به خود می‏گویم   گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

 همین غریزه‏ی خداخواهی و خداجویی در قرینه‏ی پایین‏ترش نوعی جاذبه‏ی معنوی بین کانون دل از یک طرف و رسل الهی و اوصیا علیهم‏السلام از طرفی دیگر ایجاد می‏کند.

محبت به اهل بیت و امام حسین

براساس مفاد فوق شعاع محبت بشری اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام را نیز در برمی‏گیرد که شخصیت حسین بن علی علیه‏السلام یکی از آنان است که به طور ویژه در قلب‏ها ساکن می‏شود و انسان‏های حق‏گرا به او علاقه‏مند هستند و به او عشق می‏ورزند.

تأیید این مطلب آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود چنین محبتی را به فرزند دل‏بندش حسین بن علی علیه‏السلام در دل‏های اهل ایمان پیش‏بینی و از آن به عنوان محبت مکتوم یاد کرده است و می‏فرماید: ان للحسین فی بواطن المؤمنین محبة مکتومة؛ (25).

هر آینه برای حسین علیه‏السلام در قلب‏های اهل ایمان محبتی پنهانی وجود دارد. شاهد این مفاد این که می‏بینیم قلب‏های اهل ایمان پیوسته در هوای زیارت حسین علیه‏السلام می‏تپد و نام روح‏بخش او در دل‏های آنان اثری عمیق برجای می‏نهد؛ و با ورود ماه غمبار محرم، که ماه اوست، قلب‏ها لبریز از اندوه می‏شود و با تکرار فاجعه‏ی سوزناک عاشورا و مصائب او ذره‏ای از عشق و سوز و گداز برای او، کاسته نمی‏شود. به گفته‏ی مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه‏ای (دام ظله): نام حسین دل‏ها را مثل مغناطیس و کهربا به خود جذب می‏کند. (26).

هر جا که بود غذای روحی   از سفره‏ی نعمت حسین است‏
دل‏های همه خداپرستان   کانون محبت حسین است‏

نتیجه آن که این محبت و عشق حسینی در دل‏ها به گونه‏ای است که با ذکر نام و مصایب او قلب‏ها و احساس‏های پاک جریحه‏دار و توجه‏ها به نهضت بی‏نظیرش معطوف و مانع فراموش شدن آن واقعه‏ی غمبار می‏شود و هر سال با ورود ماه محرم بلکه در تمام سال، میلیون‏ها انسان سر از پا نمی‏شناسند و عاشقانه در سوگش به عزا می‏نشینند و در ماتمش اشک می‏ریزند و از همین راه موجبات جاودانگی نهضتش فراهم می‏آید.

پاورقى:‌


1- مصباح الشریعه، باب اول، ص 4
2- سفینة البحار، ماده‏ی«حسن»، ج 1، ص 257
3- روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، مورخه‏ی 74 / 10 / 6
4- بحارالأنوار، ج 44، ص 223 و 243
5- رعد (13) آیه‏ی 17
6- صف (61) آیه‏ی 8
7- مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ح 12084
8- بحارالأنوار، ج 28، ص 57
9- همان، ص 59 و 60
10- همان
11- ابن‏طاووس، الملهوف، ص 218؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 135
12- مقرم، مقتل الحسین، ص 276
13- فؤاد کرمانی، شمع جمع، ص 189
14- رعد (13) آیه‏ی 17
15- بقره (2) آیه‏ی 30
16- همان
17- توبه (9) آیه‏ی 33
18- انبیاء(21) آیه‏ی 16 و 18
19- رعد (13) آیه‏ی 17
20- نهج‏البلاغه‏ی فیض الاسلام، خ 150، ص 460
21- بحارالأنوار، ج 44، ص 381
22- مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188
23- تاریخ طبری، ج 7، ص 306؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 282؛ معالم المدرسین، ج 3، ص 92(با اندکی تفاوت)
24- گلواژه، ص 96
25- مریم (19) آیه‏ی 96
26- تفسیر نمونه،ج 13،ص 146

 

[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 21:10 ] [ سید حسن و سید علی اقا ] [ ]

 

اخبار درباره آخر زمان بسیار است. مجموعه ای عظیم در کتب روایی از جمله بحارالانوار گرد آمده است. این افزون بر اخباری است که در قرآن آمده است. در این روایات و اخبار تغییرات شگرفی بیان می شود که در اخلاق و رفتار اجتماعی مردمان و نیز اعتقادات و باورهای آنان پدید می آید و تحت همین تغییرات بینشی و نگرشی رفتارها و کردارهای آن سامان می یابد.

 

در این جا برخی از این اخبار همراه با متن عربی آن آورده می شود تا بنگریم تا چه اندازه از شریعت ا سلام و راهنمایی آن دور شده ایم. هر یک از رفتارهایی که در این جا بیان می شود می بایست به عکس آن عمل کرد تا نجات یافت و از اهل اصحاب یمین و بهشت شد چه برسد که بتوانیم از اصحاب سابقون گردیم.

 

ازپیامبر (ص) روایت شده است که فرمود: زمانی بر مردمان می آید که صورتشان صورت آدمیان است ولی دلهایشان دل های شیاطین می باشد. آنان همانند گرگان درنده بیابان خون ریزانی هستند که از انجام هیچ منکری ابایی ندارند. اگر ایشان را پیروی کنی تو را به شک اندازند و اگر با آنان سخن گویی دروغگویت نامند و اگر از ایشان نهان شوی تو را غیبت می کنند. سنت ها در نزدشان بدعت است و بدعت ها برایشان سنت است. انسان حلیم در نزدشان کینه ورز و کینه ورز در میانشان حلیم شمرده می شود. مومنان در میانشان مستضعف و فاسقان در میانشان انسان شریف دانسته می شوند. کودکانشان حاکم بر آنان هستند و زنانشان فاجر و فاسق می باشند و پیرانشان به معروف امر نمی کنند و از منکر باز نمی دارند. پناه جویی به ایشان خواری است و کمک خواهی ذلت می آورد و درخواست چیزی از ایشان ،‌فقر است. در ا ین هنگام استکه خداوند باران را در زمانش بر ایشان حرام می سازد و در غیر زمانش بر ایشان فرو می ریزد و بارانش در هنگامش نمی آید. بدان امت بر ایشان مسلط و چیره می شوند و آنان را به بدترین شکل عذاب کنند و فرزندانشان را ذبح و زنانشان را به فسق و فجور برند و زنده نگه دارند. پس خوبان امت دعا کنند ولی از سوی خداوند اجابت نمی شود.

 

آن حضرت (ص) هم چنین فرمود: به زودی زمانی بر امتم می آید که مردم عالمان را مگر به لباس و جامه نیکو نمی شناسند و قرآن را مگر به سبب صدای نیکو نمی شناسند و خدا را مگر در ماه رمضان عبادت و پرستش نمی کنند.

 

از آن حضرت هم چنین روایت شده که فرمود: در آن زمان دروغگو را آدمی راستگو می دانند و راستگو را دروغگو می شمارند و زنان حاکم می شوند و مردمان با دخترکان و کنیزکان مشورت می کنند و کودکان بالای منابر می روند و دروغ را زرنگی می دانند و از ظرایف بیان می شمارند پس لعنت و نفرین خداوند بر دروغگویان باد هر چند که به شوخی و مزاح دروغ می گویند و زکات را خیلی سخت و خسارت بزرگ می شمارند و پدر و مادرشان را خوار می سازند و ناسزا و دشنام می گویند و از دوست و برادر دینی خویش بیزاری جسته و با دشمنان مجالست و معاشرت می کنند. زن با شوهرش در تجارت و داد و ستد همراهی می کند و زنان همانند مردان و مردان همانند زنان می شوند و زنان بر زین (چون اسب ، دوچرخه و موتور) سوار می شوند و مردم در آن زمان با رشوه و ربا داد و ستد می کنند.

 

آن حضرت هم چنین می فرماید: زمانی بر مردم خواهد آمد که خدایشان شکم و قبله شان زنان و دینشان پول و شرافتشان وسایل زندگی آنان است. ازایمان جز نامش و از اسلام جز اثرش و از قرآن جز خواندنش باقی نمی ماند. مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دلهایشان از هدایت ویران است. دانشمندانشان بدترین مردمان خدا روی زمین هستند. در چنین زمانی خداوند آنان را به چهار چیز گرفتار می کند: ستم سلاطین ، گرسنگی و قحطی ،‌ ظلم و ستم فرمانروایان و حاکمان و هم چنین ستم قضات. اصحاب شگفت زده شده گفتند: ای رسول خدا آیا آنان بت پرست هستند؟ فرمودند: آری هر درهمی نزد آنان بت است.

 

هم چنین از امیرمومنان علی (ع) روایت شده که فرمود: در آخرزمان و نزدیک به رستاخیز که بدترین زمان هاست، زنانی پیدا می شوند که بی حجاب و لخت هستند و خودشان را برای غیر شوهرانشان آرایش می کنند. آنان داخل شوندگان در آشوب ها و فتنه ها هستند و به مسایل جنسی و شهوانی گرایش دارند و به سوی خوشگذرانی ها و لذت های می شتابند و حرام را حلال می دانند و در دوزخ جاودانند.

 

 

 

متن حدیث و نص آن :

 

قال رسول الله صلى الله علیه وآله : یأتی على الناس زمان وجوههم وجوه الآدمیین ، وقلوبهم قلوب الشیاطین ، کأمثال الذئاب الضواری ، سفاکون للدماء لا یتناهون عن منکر فعلوه ، إن تابعتهم ارتابوک ، وإن حدثتهم کذبوک ، وإن تواریت عنهم اغتابوک ، السنة فیهم بدعة ، والبدعة فیهم سنة ، والحلیم بینهم غادر والغادر بینهم حلیم ، المؤمن فیما بینهم مستضعف ، والفاسق فیما بینهم مشرف ، صبیانهم عارم ، ونساؤهم شاطر ، وشیخهم لا یأمر بالمعروف ، ولا ینهى عن المنکر ، والالتجاء إلیهم خزی ، والاعتداد (الاعتزاز خ ل ) بهم ذل ، وطلب ما فی أیدیهم فقر ، فعند ذلک یحرمهم الله قطر السماء فی أوانه ، وینزله فی غیر أوانه ، ویسلط علیهم شرارهم ، فیسومونهم سوء العذاب ، یذبحون أبناءهم ویستحیون نساءهم فیدعو خیارهم فلا یستجاب لهم .

 

قال رسول الله صلى الله علیه وآله : یأتی على الناس زمان بطونهم آلهتهم ونساؤهم قبلتهم ، و دنانیرهم دینهم ، وشرفهم متاعهم ، لا یبقى من الایمان إلا اسمه ، ولا من الاسلام إلا رسمه ، ولا من القرآن إلا درسه ، مساجدهم معمورة من البناء ، وقلوبهم خراب عن الهدى ، علماؤهم شر خلق الله على وجه الارض ، حینئذ ابتلاهم الله فی هذا الزمان بأربع خصال : جور من السلطان ، وقحط من الزمان ، وظلم من الولاة والحکام فتعجبت الصحابة فقالوا : یا رسول الله أیعبدون الاصنام ؟ قال : نعم ، کل درهم عندهم صنم .

 

وقال النبی صلى الله علیه وآله : یأتی فی آخر الزمان ناس (فی المصدر : اناس) من امتی یأتون المساجد یقعدون فیها حلقا ، ذکرهم الدنیا وحبهم (حب الدنیا خ ل ) الدنیا لا تجالسون فلیس لله بهم حاجة .

 

وقال رسول الله صلى الله علیه وآله : سیأتی زمان على الناس (على امتى .) یفرون من العلماء کما

 

یفر الغنم من الذئب ، ابتلاهم (فی المصدر : فاذا کان کذلک ابتلاهم الله ) الله بثلاثة أشیاء : الاول یرفع البرکة من أموالهم والثانی سلط الله علیهم سلطانا جائرا ، والثالث یخرجون من الدنیا بلا إیمان .

 

عن أنس عن النبی صلى الله علیه وآله أنه قال : یأتی على الناس زمان الصابر منهم على دینه کالقابض على الجمرة .

 

وقال صلى الله علیه وآله یأتی على (على الناس) امتی زمان امراؤهم یکونون على الجور ، و علماؤهم على الطمع ، وعبادهم على الریاء ، وتجارهم على أکل الربا ، ونساؤهم على زینة الدنیا ، وغلمانهم فی التزویج ، فعند ذلک کساد امتی ککساد الاسواق ولیس فیها مستقیم ، الاموات (امواتهم خ ل . ) آیسون فی قبورهم من خیرهم ، ولا یعیشون الاخیار فیهم ، فعند ذلک (فعند ذلک الزمان) الهرب خیر من القیام .

 

قال النبی صلى الله علیه وآله : سیأتی زمان على امتی لا یعرفون العلماء إلا بثوب حسن ولا یعرفون القرآن إلا بصوت حسن ، ولا یعبدون الله إلا فی شهر رمضان ، فإذا کان کذلک سلط الله علیهم سلطانا لا علم له ولا حلم له ولا رحم له ( بحارالانوار ،‌ علامه مجلسی ،‌ ج 22 ،‌ صص 454 و 455 به نقل از کتاب جامع الاخبار : 129 و 130  )

 

وفی ذلک الزمان یصدق الکاذب و یکذب الصادق و تتامر النساء و تشاور الاماء و یعلو الصبیان علی المنابر و یکون الکذب عندهم ظرافة فلعنة‌ الله علی الکاذب و ان کان مازحا و اداء الزکاة اشد التعب علیهم خسرانا و مغرما عظیما و یحقر الرجل والدیه و یسبهما و یبرا من صدیقه و یجالس عدوه و تشارک المراة‌ زوجها فی التجارة و تشبه الرجال بالنساء و النساء‌ بالرجال و ترکبن ذوات الفروج علی السروج و یتعاملون بالرشوة‌ و الربا (مستدرک الوسایل ،‌ محدث نوری ،‌ ج 11 ، ص 372 کتاب الجهاد ،‌ باب 49)

 

و قال امیرالمومنین علی (ع) : یظهر فی آخرالزمان و اقتراب الساعة‌ و هو شر الازمنة‌ نسوة کاشفات عاریات متبرجات من الدین داخلات فی الفتن مائلات الی الشهوات مسرعات الی اللذات مستحلات للمحرمات فی جهنم خالدات.(من لایحضره الفقیه ؛‌ ج 5 ، 21 ،‌کتاب النکاح ،‌حدیث 4374)

[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 18:54 ] [ سید حسن و سید علی اقا ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام
لطفا از پیوندهای وبلاگ هم دیدن
بفرمایید ضرر نمی کنید.
لینک دوستان
امکانات وب
دانلود کد پخش کننده رهبر1
دریـــــافــت کـــــد

MP3 لینک دانلود

PageRank

سربازان امام مهدی (ع)

علامه نورانی-علامه ناشناخته(ذوالمعارج)