|
حدیث احادیث از امامان معصوم (ع)
|
زیارت اربعین امام حسین(ع) یکی از نشانههای شیعه است. مرحوم شیخ طوسی(ره) در این باره روایتی را از امام حسن عسکری(ع) نقل کردهاند: «علامت مؤمن (شیعه) پنج چیز است: نماز ۵۱ رکعتی (۱۷ رکعت واجب و ۳۴ رکعت مستحبی و نافله)، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست، پیشانی را در سجده بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.» (تهذیبالاحکام، ج ۶، ص ۵۲؛ مصباح، کفعمی، ص ۶۴۸)
در روز اربعین، جابر بن عبدالله انصاری صحابه گرانقدر پیامبر اکرم(ص) به کربلا آمد و به نقل مرحوم کفعمی اولین زائر قبر مطهر امام حسین(ع) شد. اما این که آیا در این روز حضرت زینب(س) و سایر بازماندگان حادثه غمبار عاشورا، به کربلا بازگشتهاند و زیارت کردهاند، محل تردید و تأمل است و میان دانشمندان نظر یکسانی وجود ندارد.
جابر کیست؟
جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده ای محترم، از خاندان «خزرج » متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی اش را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست یافت. نام مادرجابر «نسیبه » بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می آمد.
جابر در عصر پیامبر
هنگامی که پدر جابر به شهادت رسید، جابر 9 خواهر داشت. گروهی بر این باروند که جابر پنج فرزند داشت، سه پسر که عبد الرحمن،محمد و حمید نام داشتند. و دو دختر که میمونه و ام حبیب خوانده می شدند. به سبب نام پسرهایش، جابر را ابو عبد الرحمن وابو محمد و گاه ابو عبد الله می خواندند. جابر در عصر پیامبر(ص) عنصری پاک، مجاهدی مخلص و صحابی رسول خدا(ص) شمرده می شد و همراه پیامبر(ص) در 19 غزوه شرکت کرد.امام باقر(ع) فرمود: از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که می گفت:از رسول خدا(ص) در مورد سلمان پرسیدم، فرمود: سلمان دریای علم و معرفت است که نمی توان به آخر آن رسید. سلمان دارای علم گذشته و آینده است. خداوند دشمن دارد، کسی را که با سلمان دشمنی کند و دوست دارد آن را که با سلمان دوستی ورزد. عرض کردم در باره ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر چه می فرمایی؟حضرت پاسخ را تکرار کرد. از محضر رسول خدا(ص) بیرون آمدم، تااین چهار تن (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر) را دیدار کنم وبه آنها بشارت دهم. وقتی از حضور رسول خدا(ص) حرکت کردم،فرمود: «الی یا جابر و انت منا، ابغض الله من ابغضک و احب من احبک » ای جابر، تو از خاندان ما هستی، خداوند دشمن دارد آن را که با تو دشمنی ورزد و دوست دارد آن را که با تو دوستی کند.
وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر
از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسول خدا(ص) به اوست. این امر شگفت انگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می شکافد و تشریح می کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.
جابر بعد از پیامبر(ص)
از گفتار و روش جابر و قراین بسیار استفاده می شود که جابر بن عبد الله انصاری، بعد از رحلت پیامبر(ص)، هیچگاه به راه دیگران نرفت و با کمال شهامت در خط راستین اسلام پابرجا ماند. و ازافراد نادری است که فراز و نشیبها وی را نلغزاند. ابو زبیرمکی می گوید: جابر را دیدم بر عصایی تکیه داده، از کوچه های مدینه عبور کرد، به محل اجتماع مردم مدینه آمد و گفت: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر، معاشر الابصار ادبوا اولادکم علی حب علی.» علی(ع) بهترین انسانهاست، پس هرکس منکر این موضوع شود، راه کفر پیموده است. ای مردم مسلمان مدینه،فرزندان خود را بر اساس دوستی و عشق علی(ع) تربیت کنید، هر کس مانع از آن شد، بنگرید که مادرش چگونه او را زاده است. (اصالت خانوادگی ندارد.) «ابو زبیر» می گوید: از جابر پرسیدم:علی(ع) چگونه شخصی بود؟ جابر ابروانش را که روی چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:علی(ع) بهترین افراد بشر در روی زمین بود. در زمان رسول خدا(ص) هرگاه می خواستیم منافقان را بشناسیم، معیار ما ارتباطبا علی(ع) بود. یعنی هر که با علی(ع) رابطه خوبی نداشت، منافق بود و هر که روابط خوبی با حضرت داشت، مسلمان حقیقی بود.
ناشر افکار خاندان نبوت
تلاش بی وقفه از ویژگیهای جابر بود در نشر افکار و فرهنگ امامان(علیهم السلام) در زمانی که دشمنان برای پوشاندن فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) تلاش می کردند، جابر گاه برای دریافت حدیثی از پیامبر(ص) از مدینه به سوی شام (با وسایل آن زمان) حرکت می کرد. در مورد وثاقت جابر، امام باقر(ع) فرمود: «جابر هرگزدروغ نمی گوید.» در این باره، تاریخ نویسان گفته اند: «و کان من المکثرین فی الحدیث، الحافظین للسنن.» جابر در نقل گفتارو فرهنگ اسلام بسیار کوشا بود و از پاسداران سنتهای اسلام به شمار می آمد.
نخستین زائر کوی حسینی(ع)
آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال 61 هجری، به عنوان «نخستین زیارت کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگ حسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمان قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی سیاسی و انقلابی و پایه گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می خواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه اش، الگویی برای مسلمانان راستین گردد.
زیارت اربعین اقیانوس معارف
زیارت اربعین را جناب صفوان از امام صادق(ع) نقل کردهاند و مرحوم شیخ طوسی(ره) در مصباح المتهجد (صص ۷۸۸-۷۹۰) و مرحوم کفعمی در المصباح (صص ۶۴۸-۶۵۰) نقل کردهاند که در آن معارف بلندی آمده است و در این نوشتار مختصر، به اجمال به شرح برخی از آن موارد پرداخته میشود:
در بخش اول زیارت، سلام آغازین این زیارتنامه همانند سایر زیارتنامههای وارد شده، بر پیامبران برگزیده خداوند و امامان(ع) است و این خود ادب بزرگی است که در تمامی زیارات، به آن سفیران هدایت سلام داده میشود چون تمامی پیامبران حامل خط نورانی بندگی خداوندند و باید آن بزرگان را گرامی داشت.
در بخش دوم زیارت، معرفی امام حسین(ع) و هدف و فلسفه قیام: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»؛ کسی که نهایت تلاش را در دعوت مردمان برای هدایت به کار برد و برای آنان به هر نحو ممکن خیرخواهی کرد تا آنجا که در نهایت خون خویش و جان عزیزش را برای بیداری مردم از نادانی و گمراهی فدا کرد.
بخش سوم زیارت درباره لشکریان مقابل امام حسین(ع) است. مردمانی دنیاطلب، دین به دنیا فروش، پیروان طاغوت و هوسران، اهل اختلاف و نفاق و گروهی جهنمی: «قد توازر علیه من غرته الدنیا و باع حظه بالارذل الادنی و شری آخرته بالثمن الاوکس...»
در بخش چهارم زیارت آمده است: «أشهد أنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره...» این فراز، عمق ایمان شیعه به خداوند سبحان را ابراز میدارد و هم اوج پاکی و طهارت امامان شیعه را؛ در حالی که مخالفان ائمه اطهار(ع) و غاصبان خلافت علی(ع) هیچکدام این ویژگی نورانی را ندارند و این افتخار بزرگی است.
اگرچه این دعا و زیارت، کوتاه است اما معانی بلندی را القا میکند. پس در راه ترویج فرهنگ زیارت ائمه اطهار(ع) که چون خورشیدی فروزان بر بام قرون به هدایت و بیدارگری مردم و شکوفایی اندیشه بشریتند، باید بیشتر کوشید و چنان باید به ستایش آنان سخن گشود که شایسته آنان است.
زیارت اربعین، زیارتی عمیق و مهم است که شیعه در نشر قیام عاشورا و بازشناسی فلسفه قیام و معرفی امام مظلوم و شهیدش، آن را پاسداری میکند.
[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 16:14 ] [ سید حسن و سید علی اقا ]
[ ]
همان گونه که بیان شد، موضوع عمده و اساسی این کتاب، بررسی و شناسایی عوامل و اسرار جاودانگی و بقای نهضت حسینی علیهالسلام است که در این جا در مورد این محور بحث میشود. بقا و جاودانگی واقعهی عاشورا در تاریخ، نتیجهی اراده و لطف الهی و مجموعهای از عوامل اختیاری است که در مورد مهمترین آنها به تناسب با مجال کتاب، در هشت فصل بحث و بررسی صورت میگیرد: 1. لطف و ارادهی الهی؛ لطف و ارادهی الهی هم چنان که اراده و مشیت الهی عامل اصلی در تحقق نهضت عاشورا به شمار میآید و شاهد آن، پیشبینی پیامبران علیهمالسلام و اوصیای معصوم علیهمالسلام در طول تاریخ در مورد این حادثهی غمبار است. (1) نهضت عاشورا و شخصیت امام حسین علیهالسلام بدون شک مشعلی هدایتگر و الگویی در جهت احقاق حق و حاکمیت عدالت به شمار میآید و خداوند اراده فرموده است به هر آن چه برای بشر مفید و سودمند است عمری جاودانه بخشد (2) و «نور الله» را از دستبرد خطرآفرینان حفظ و نگاه دارد. قرآن مجید میفرماید: (یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون)؛ (3). کافران میخواهند تا نور خدا را با گفتار باطل خویش خاموش کنند و البته خدا نور خود را کامل و محفوظ خواهد داشت هر چند کافران را خوش نیاید. دوام نهضت حسینی به اقتضای نور الله بودنش مورد تأکید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز واقع شده است که میفرماید: ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد أبدا؛ (4). به راستی، در پرتو شهادت حسین، شوری در قلبهای اهل ایمان است که هرگز سرد نخواهد شد. حدیث امایمن از جمله احادیثی که باصراحت، ابدیت نهضت و نام امام حسین علیهالسلام را به عنوان ارادهی الهی یادآور شده است، حدیث معروف «امایمن» است که به آن اشاره میشود. آن گاه که در عصر روز یازدهم، اسرا را از کنار پیکرهای غرقه به خون شهدا و بیسر امام حسین علیهالسلام عبور دادند و چشم زینالعابدین علیهالسلام به آن منظرهی دلخراش افتاد آن چنان متأثر شد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند. زینب علیهاالسلام آن بانوی شیرزن میدان کربلا باشتاب خود را به پسر برادر رسانید و با ارائهی مفاد حدیثی که امایمن از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده بود و پدرش علی علیهالسلام هم آن را تأیید کرده بود، موجب آرامش خاطر زینالعابدین علیهالسلام شد. که بخشهایی از آن آورده میشود: فقالت: لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله صلی الله علیه و آله الی جدک و أبیک و عمک، و لقد أخذ الله میثاق أناس من هذه الأمة لا تعرفهم فراعنة هذه الأرض، و هم معروفون فی أهل السماوات انهم یجمعون هذه الأعضاء المتفرقة فیوارونها، و هذه الجسوم المضرحة و ینصبون لهذا الطف علما لقبر أبیک سیدالشهداء علیهالسلام لا یدرس أثره، و لا یعفو رسمه، علی کرور اللیالی و الأیام و لیجتهدن أئمة الکفر و أشیاع الضلالة فی محوه و تطمیسه فلا یزداد أثره الا ظهورا و أمره الا علوا؛ (5) . پسر برادرم! این منظرههای دلخراش شما را بیتاب نکند، پس به خدای سوگند! این عهدی است از رسول الله صلی الله علیه و آله با جد و پدر و عمویت(سلام الله علیهم اجمعین)و هر آینه، خداوند را بر گروهی از این امت میثاقی است که فرعونیان این سرزمین آنها را نشناسند و ستمگران زمین آنها را نمیشناسند و(به نشانیای که از محبت ما در پیشانی دارند)نزد آسمانیان معروف باشند و پیش فرشتگان آسمان شناخته شده و آشنایند، آنها این بدنهای پاره پاره را جمع میکنند و دفن میسازند. و بر این سرزمین نشانهای برای قبر سیدالشهداء علیهالسلام نصب میکنند که اثر آن محو نخواهد شد و گذشت زمان آن را کهنه نخواهد ساخت. هر قدر جباران و پیروان ضلالت برای نابودی آن کوشش کنند بر عظمت و شوکت آن افزوده خواهد شد و خداوند تبارک و تعالی بر مقام آن بیفزاید. جالب توجه، آن که، آن گاه که زینب کبری علیهاالسلام از زبان جبرئیل خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام بیان آن عهد، در پاسخ به پسر برادرش برمیآید چنین تعبیر میکند: ثم یبعث الله قوما من أمتک لا یعرفهم الکفار لم یشرکوا فی تلک الدماء بقول و لا فعل و لا نیة، فیوارون أجسامهم و یقیمون رسما لقبر سیدالشهداء بتلک البطحاء یکون علما لأهل الحق و سببا للمؤمنین الی الفوز...؛ (6) .سپس خداوند متعال گروهی از امت تو(پیامبر صلی الله علیه و آله)را برانگیزاند که کافران و ستمگران، آنان را نشناسند و در ریختن خونهای عاشوراییان هیچ نقشی نداشتهاند تا این اجساد پاک را دفن کنند و بر آن تربت نورانی علم و نشانهای برپا دارند که برای اهل حق، راهنما و برای اهل ایمان سبب رستگاری باشد. و سیجد أناس حقت علیهم من الله اللعنة و السخط أن یعفوا رسم ذلک القبر و یمحوا أثره، فلا یجعل الله تبارک و تعالی لهم الی ذلک سبیلا؛ (7) . و باز چندی نگذرد مردمانی دیگر پدید آیند که مورد لعن و سخط الهی هستند که ارادهی اطفا و خاموش ساختن این نور الهی و علم هدایت بشری را دارند، تا از آن قبر اثری نماند، اما خداوند به آنان چنین فرصتی نمیدهد و مانع از رسیدن آنان به آرزوی باطلشان خواهد شد. زینب کبری علیهاالسلام براساس همین حدیث محکم و باالهام از این کلام تسلیبخش آسمانی بود که بار دیگر حقیقت انکارناپذیر بقا و جاودانگی نهضت برادرش را با صراحت و شهامت تمام در مجلس یزید ابراز داشت و فرمود: فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فو الله! لاتمحوا [لا تمحون] ذکرنا، و لا تمیت وحینا و لا تدحض عنک عارها و هل رأیک الا فند؛ (8). هر حیلهای که میخواهد به کار ببر و هر چه دلت میخواهد کوشش کن، اما به خدا قسم! نخواهی توانست نام و محبوبیت و احترام ما را از بین ببری و نمیتوانی وحی زندهی خدا را، که در خاندان ما پیدا شده، بمیرانی و این ننگ هیچ گاه از تاریخ زندگی تو محو نخواهد گشت و اینک بنگر که آیا این تصمیم تو چیزی جز سفاهت بود؟ همان گونه که در بیان حدیث امایمن ملاحظه میشود، سخن از بعث الهی و ارادهی ربوبی در زنده نگهداشتن نام حسین علیهالسلام میباشد. شاید کلام تسلیبخش امام حسین علیهالسلام خطاب به خواهرش زینب، که در ذیل میآوریم، نیز اشاره به همین لطف و ارادهی الهی در مورد جاودانگی نهضتش باشد: و اعلموا أن الله حامیکم و حافظکم و ینجیکم من شر الأعداء و یجعل عاقبة أمرکم الی خیر و یعذب عدوکم بأنواع العذاب و یعوضکم عن هذه البلیة بأنواع النعم و الکرامة؛ (9) . بدانید خداوند شما را حفظ و حمایت میکند و شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد و سرانجام کار شما را نیک خواهد کرد. دشمنان شما را به اقسام عذابها گرفتار خواهد کرد و به شما عوض این شداید و بلایا انواعی از نعمتها و کرامتها خواهد داد.دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست تو در اول، سر و جان باختی اندر ره عشق بهر لبیک ندایت، دو جهان پر ز نداست رفت بر عرشهی نی تا سرت ای عرش خدا! کرسی و لوح و قلم، بهر عزای تو به پاست پرچم کفر نگون سلطنت کفر نگون سلطنت، سلطنت توست که پاینده لواست (10) . حقمحوری نهضت عاشورا استواری نهضت عاشورا بر محور و پایهی حق، از عوامل مؤثر جاودانگی آن به شمار میآید و این تضمینی است که قرآن کریم آن را خاطر نشان کرده است و میفرماید:(انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة أو متاع زبد، مثله کذلک یضرب الله الحق و الباطل فأما الزبد فیذهب جفاء و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض کذلک یضرب الله الأمثال). (11). [خداوند] از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر دره و رودخانهای به اندازهی آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آن چه(در کورهها)برای به دست آوردن زینتآلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن میکنند نیز کفهایی مانند آن به وجود میآید. خداوند حق و باطل را چنین مثل میزند(و روشن میکند). اما کفها به بیرون پرتاب میشوند؛ ولی آن چه به مردم سود میرساند [آب یا فلز خالص] در زمین میماند. خداوند این چنین مثال میزند. همان گونه که مشاهده میشود در بخشهای پایانی آیهی فوق خداوند، از حق با تعبیر(آن چه برای انسانها سودمند است! و اما ما ینفع الناس)به عنوان چیزی که ماندگار و جاودانه باقی خواهد ماند، یاد میکند و بر فانی شدن باطل در بخش دیگر آیه، یعنی(فأما الزبد فیذهب جفاء)با تعبیر کف روی آب تأکید میفرماید. از مصادیق بارز حق و حقطلبی، نهضت عاشورای حسینی علیهالسلام به شمار میآید که در جهت تبیین این مهم و تطبیق مفاد آیهی فوق بر حادثهی کربلا پیرامون پنج محور زیر بحث میشود:1. نبرد حق و باطل؛ نبرد حق و باطل در طول تاریخ، همیشه حق و باطل با یکدیگر در حال جنگ و ستیز بودهاند و این ، پیکاری موقت و موضعی نیست، بلکه ادامه دارد تا زمانی که جهان و انسان به صورت جامعهی آرمانی، همچون جامعهی عصر قیام حضرت حجت علیهالسلام درآید و پایان این مبارزه اعلام گردد و قبل از آن، همه جا باید در انتظار برخورد حق و باطل بود و موضعگیری لازم را در این میان در برابر باطل نشان داد. در گذشتهی تاریخ، جریان حق با نمودهایی از نور، همچون: هابیل، موسی، ابراهیم، محمد، علی، حسین و... و جریان باطل با نمودهایی از ظلمت و زشتی همچون: قابیل، فرعون، نمرود، ابوسفیان، معاویه، یزید، و... ظهور کردهاند که از همه بارزتر، جریان حق با حسین علیهالسلام در نهایت زیبایی و عزت و جریان باطل با یزید، در نهایت پستی و خواری، بروز یافتهاند. گویی نینوا و کربلا عصارهی رویارویی حق و باطل در طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود و به طوری این تقابل حق و باطل خودنمایی دارد که گویا فرشتگان نیز با بیان:(اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء)(12) به یزیدیان کربلا نظر دارند و خداوند با بیان مبارک(انی اعلم ما لا تعلمون)(13) به پیروزی کربلای حسین علیهالسلام نظر دارد. پیروزی حق براساس آیات و روایات و نیز شواهد تاریخی، به یقین این حق است که پیروز است و غلبهی نهایی با حق است و عدل بر ظلم و خیر بر شر چیره خواهد شد و دین و ایمان بر کفر غلبه خواهد داشت. از جمله آیههای قرآنی در این زمینه:(هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون)؛ (14). او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همهی آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.(و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما لاعبین... بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مما تصنعون)؛ (15). ما آسمان و زمین و آن چه در میان آنهاست از روی بازی نیافریدیم... بلکه، حق را بر سر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد؛ و این گونه، باطل محو و نابود میشود، اما وای بر شما! از توصیفی که(دربارهی خدا و هدف آفرینش)میکنید. پایداری و دوام حق بین حق و پیروزی واقعی و بقا و جاودانگی، رابطه ناگسستنی است و همان گونه که حق پیروز است جاودانه نیز خواهد بود. و این مفادی است که قرآن مجید با بیان:(و أما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض)؛ (16) و آن چه به مردم سود میرساند(حق)در زمین ماندگار میماند، بر آن مهر تأیید زده است. پیروزی نهضت عاشورا غلبه و پیروزی را به دو نوع میتوان تقسیم کرد: 1. غلبهی نظامی و ظاهری؛ 2. غلبهی اعتقادی و فکری. آن جا که هدف از جنگ، تصرف امور مادی همچون خاک و سرزمین یک کشور و به دست آوردن قدرت و منافع و معادن یک سرزمین باشد، پیروزی در چنین ستیزی، پیروزی نظامی به شمار میآید؛ لکن بعضی از جنگها و مبارزهها جنبهی اعتقادی و ایدئولوژیکی دارد. چون حامل یک فکر و عقیده است و میخواهد در سایهی آن جنگ، مانع را از سر راه عقیدهاش بردارد و شرایط و زمینهی گسترش یک فکر و بینش را فراهم آورد که پیروزی در چنین مبارزهای، پیروزی اعتقادی و فکری به حساب میآید. امیرالمؤمنین علیهالسلام تصریح دارد که جنگهای صدر اسلام، ماهیت فکری و اعتقادی داشت که میفرماید: و حملوا بصائرهم علی أسیافهم؛ (17) . آنان آگاهیها و درکهای خود را روی شمشیرهایشان حمل میکردند. یعنی میخواستند با آن شمشیرها به مردم به چیز دیگری آگاهی بدهند و از مردم چیزی نمیخواستند بگیرند بلکه میخواستند بدهند و آن چیزی جز بصیرت و آگاهی نبود. در آیاتی که وعدهی پیروزی و نصرت داده شده و برای نهضتهای انبیا، پیروزی و غلبه را قطعی و مسلم به شمار آورده است، منظور پیروزی نظامی نیست، هر چند بسیاری از این نهضتها هر دو نوع پیروزی نظامی و اعتقادی وجود داشته است. از برجستهترین آن نهضتها، نهضت حسین بن علی علیهالسلام است که اگر از نظر ظاهری و نظامی بخواهیم ارزیابی کنیم، امام حسین علیهالسلام شکست خورد و بنی امیه پیروز شدند که چنین پیروزیها مقطعی و زودگذر است؛ اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، این رویارویی مقابلهای اعتقادی و فکری بود؛ یعنی حکومت یزید نماد جریانی بود که میخواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین علیهالسلام برای احیای فکر اسلامی با آن جنگید. حال باید دید آیا امام حسین علیهالسلام به مقصودش رسید؟ آیا توانست یک فکر دینی و الهی را در دنیا زنده کند؟ بدون شک توانست و شاهد آن این که، با گذشت 1300 سال از وقوع آن نهضت هر ساله یک پیروزی جدیدی به دست میآورد و هر سال عاشورایی رخ میدهد و هر روز با نام امام حسین علیهالسلام با ظلم و ظالمی مبارزه میشود و حق و عدالتی احیا میشود و یا قیامها وانقلابهایی با الگوگیری از قیام حسینی رخ داده و میدهد و این پیروزی است و چه پیروزیای بالاتر از این!؟ نامهای حسین علیهالسلام، عباس علیهالسلام و زینب علیهاالسلام باقی ماندهاند اما یزید و ابنزیادها مردهاند و به فراموش خانهی تاریخ سپرده شدهاند. نکتهی مورد نظر در این جا این است که براساس آیات و روایات، پیروزی نهضتهای الهی به جهت حقمحوری آنهاست و از آن جا که این نوع حرکتهای انقلابی، بر پایهی نیروی حق و حقپرستیاند پیروزند و چون خاصیت حق، جاودانگی است نضهتهای بر پایهی حق نیز جاودانهاند و نهضت عاشورای حسینی در رأس هرم این نهضتهاست. در بخش پایانی این بحث به شواهد حقمحوری آن نهضت از زبان خود حضرت امام حسین علیهالسلام میپردازیم.شواهد حقمحوری نهضت عاشورا 1. اباعبدالله الحسین علیهالسلام پس از ورود به سرزمین کربلا، خطبهای ایراد میفرمایند که در بخشی از آن به برقراری حق در سایهی نهضت خویش اشاره دارند، که به آن میپردازیم:...ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا، فانی لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما؛ (18) . نمیبینید که به حق عمل نمیشود و نیکیها چگونه دارد مهجور و ترک میشوند؟ و نمیبینید زشتیها چگونه رایج شده است، حال در چنین محیط آلوده و ناپسندی، انسان مؤمن و شریف، شایسته است به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من در چنین محیط ذلتباری مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با این ستمگران را جز رنج و نکبت نمیبینم. 2. آن حضرت در وصیتنامهی ارزنده و آموزندهی خود هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه، خطاب به «محمد حنفیه» میفرمایند:... حسین علیهالسلام گواهی میدهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی میدهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت میدهد که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستادهی اوست و آیین حق، اسلام را از سوی خدا آورده است و شهادت میدهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همهی انسانها را در چنین روزی زنده خواهد نمود. امام علیهالسلام پس از ابراز عقیدهی خویش دربارهی توحید و نبوت و معاد، اهداف بلند و حقطلبانهی خود را از این سفر این چنین بیان میفرماید: من نه از روی خودخواهی یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج میشوم؛ بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امور، دفع مفاسد جاری در بین امت و احیای سنت و قانون جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب علیهالسلام است.پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند من با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است. فمن قبلنی بقبول الحق فالله أولی بالحق، و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیر الحاکمین. و هذه وصیتی الیک یا أخی، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه أنیب؛ (19) . ای برادر! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست و بر او توکل میکنم و بازگشتم به سوی اوست. 3. امام حسین علیهالسلام در منزل «قصر بنیمقاتل» و در پایان شب دستور داد تا مشکها را پر از آب کردند و به سوی منزل بعدی حرکت نمودند. به هنگامی که قافله در حرکت بود صدای امام علیهالسلام به گوش رسید که کلمهی استرجاع، یعنی انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین، را بر زبان میراند. حضرت علیاکبر علیهالسلام، فرزندی که بسیار مورد علاقه پدر علیهالسلام بود، از انگیزهی این استرجاع پرسید: یا أبتاه! لم استرجعت؟ امام علیهالسلام فرمود: در عالم خواب، صدای هاتفی به گوشم رسید که گفت: القوم یسیرون و الموت تسیربهم؛ این قافله در حرکت و این مرگ است که آنان را حرکت میدهد. برای من معلوم شد که سرنوشت، مرگ است. حضرت علیاکبر علیهالسلام فرمودند: أولسنا علی الحق؟ مگر نه این است که ما بر حقیم؟ امام علیهالسلام فرمود: آری، به خدا سوگند که ما جز به راه حق قدم برنمیداریم! علی اکبر علیهالسلام فرمودند: اذا لا نبالی أن نموت محقین؛ اگر بناست در راه حق بمیریم، ترس از مرگ نداریم. امام علیهالسلام در این هنگام او را دعای خیر کردند: جزاک الله من ولد؛ خداوند برای تو بهترین پاداش فرزندی را عنایت کند. (20). نتیجهگیری نهضت عاشورا بر طبق شواهد ذکر شده، براساس حق پایهگذاری شد و با آثار و فواید گرانبهایی که این نهضت در جهت هدایت و روشنگری انسانها تاکنون داشته است از نمونههای عالی این بخش از آیهی قرآنی است که میفرماید:(و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض)و همین حقطلبی و برخورداری از فواید سودمند آن، موجب بقا و ضامن جاودانگی آن بوده و خواهد بود. یزید سفله پندارد که با چوب دکتر«رسا»میگوید: فرق بین حق و باطل بین که بعد از قرنها حسین محبوب دلها و مهمان قلبها از جمله پاداشهای ارزندهای که از جانب خداوند متعال به مؤمنان و نیکوکاران وعده داده شده است، محبوبیت در نظر خلق است. ایمان و عمل صالح جاذبه و کشش عجیبی دارد. اعتقاد به یگانگی خدا و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت اخلاق عالی انسانی، تقوا و پاکی و درستی و امانت و شجاعت و ایثار و گذشت، تجلی میکند، همچون نیروهای عظیم مغناطیسی کشنده و رباینده است. در حقیقت، این نخستین پاداشی است که خدا به مؤمنان و صالحان میدهد که دامنهاش از دنیا به سرای دیگر نیز کشیده میشود. بسیار دیدهایم هنگامی که این گونه افراد پاک چشم از جهان میبندند، دیدهها برای آنان گریان میشود و هر چند در ظاهر جاه و مقام اجتماعی نداشته باشند باز مردم جای آنان را خالی میبینند و خود را عزادار میدانند. این همان پاداش الهی برای مؤمنان راستین و صالحان است که در آیهی قرآنی به آن اشاره شده است: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا)؛ (22). همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، به زودی خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار میدهد. این مفاد، حقیقتی است که در روایات از آن یاد شده است. از جملهی آنها در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم: ان الله اذا أحب عبدا دعا جبرئیل فقال: یا جبرئیل! انی أحب فلانا فأحبه. قال: فیحبه جبرئیل ثم ینادی فی أهل السماء أن الله یحب فلانا فأحبوه. قال: فیحبه أهل السماء ثم یوضع له القبول فی الأرض...؛ (23). هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد به فرشتهی بزرگش جبرئیل میگوید: من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار. جبرئیل او را دوست خواهد داشت، پس در آسمانها ندا میدهد که ای اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست بدارید و به دنبال آن همهی اهل آسمان او را دوست میدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس میشود.... این حدیث پرمعنا نشان میدهد که ایمان و عمل صالح، بازتابی به وسعت عالم هستی دارد و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام پهنهی آفرینش را فرامیگیرد. ذات پاک خداوندی چنین کسانی را دوست دارد و آنان نزد همهی اهل آسمان محبوبند. و این محبوبیت در قلوب انسانهایی که در زمین هستند پرتوافکن میشود. راستی چه لذتی از این بالاتر که انسان احساس کند محبوب همهی پاکان و نیکان عالم هستی است و در برابر، چه دردناک است که انسان احساس کند در زمین و آسمان، فرشتهها و انسانهای باایمان همه و همه از او متنفر و بیزارند. در تطبیق مفاد آیهی قرآنی، بر حسین علیهالسلام و یارانش همین بس که آن بزرگواران، والاترین درجهی ایمان به خدا و برترین اعمال شایسته و خداپسندانه را دارا بودهاند که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت و در این جا تنها جهت تبیین چگونگی کاشته شدن بذر محبت خدادادی در قلبها توضیح مختصری عرضه میشود. ریشهی محبت دوستی امری وجدانی است و همهی انسانها با آن سر و کار دارند و ریشهاش در شناخت محبوب است. در حدیثی امام صادق علیهالسلام بر این حقیقت این چنین تأکید میفرماید: الحب فرع المعرفة؛ (24). دوستی، فرع شناخت و ادراک است. راههای شناخت مختلف است: گاهی از طریق حواس ظاهری حاصل میشود و گاه از طریق وهم و خیال و گاه از راه دل و فطرت. محبت واقعی و با ثبات، محبت ناشی از شناخت از راه دل و فطرت است که در درجهی اول این ذات اقدس الهی است که همگان در برابر او چنین محبت فطری دارند و پس از او، آنان که مظاهر اتم و اکمل ذات باری تعالی هستند که در روایات از این نوع محبت به«محبت مکتوم»یاد شده است. از اینرو انسان به طور فطری اشخاص دارای کمالات غیر محسوس را دوست دارد و گاهی این محبت به حدی است که انسان حاضر است همهی اموال و هستی خود را برای یاری رساندن به او صرف کند و اگر کسی در مقام جسارت و طعن آن شخص برآید در دفاع از او، از تن و جان خود میگذرد و این در حالی است که شاید آدمی هرگز آن شخص را در حضور ملاقات نکرده باشد. بر همین اساس است که بسیاری از انسانها به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام عشق میورزند و بینهایت به صفات روحی او غبطه میخورند. در زمان معاصر نیز میبینیم که افرادی از دورترین نقاط کشور، و جهان، بدون آن که چهرهی زیبای آن واصل عارف امام خمینی قدس سره را مشاهد کرده باشند، حاضر بوده و هستند که بهترین گوهر زندگی یعنی جانشان را بر کف نهند و در راه او نثار کنند. بر همین اساس، هر انسانی به طور فطری خدا را میشناسد بدون آن که نیازی به تحصیل علوم مقدماتی داشته باشد و این فطرت دل است که انسان را خواهان خدا و مظاهر الهی و اسمای اعظم باری تعالی، یعنی انبیا و معصومین علیهمالسلام ساخته است و این غریزهی خداخواهی و خداجویی، نوعی جاذبهی معنوی میان کانون دل و احساس انسان از یک طرف و کانون هستی، یعنی مبدأ اعلا و کمال مطلق از طرف دیگر ایجاد کرده است و انسان بدون آن که بداند، تحت تأثیر این نیروی مرموز است، گویی غیر از این من یک من دیگری در وجود او مستقر است که از خود ندا و آواز خداخواهی سر میدهد. به قول نظیری نیشابوری:
همین غریزهی خداخواهی و خداجویی در قرینهی پایینترش نوعی جاذبهی معنوی بین کانون دل از یک طرف و رسل الهی و اوصیا علیهمالسلام از طرفی دیگر ایجاد میکند. محبت به اهل بیت و امام حسین براساس مفاد فوق شعاع محبت بشری اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را نیز در برمیگیرد که شخصیت حسین بن علی علیهالسلام یکی از آنان است که به طور ویژه در قلبها ساکن میشود و انسانهای حقگرا به او علاقهمند هستند و به او عشق میورزند. تأیید این مطلب آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود چنین محبتی را به فرزند دلبندش حسین بن علی علیهالسلام در دلهای اهل ایمان پیشبینی و از آن به عنوان محبت مکتوم یاد کرده است و میفرماید: ان للحسین فی بواطن المؤمنین محبة مکتومة؛ (25). هر آینه برای حسین علیهالسلام در قلبهای اهل ایمان محبتی پنهانی وجود دارد. شاهد این مفاد این که میبینیم قلبهای اهل ایمان پیوسته در هوای زیارت حسین علیهالسلام میتپد و نام روحبخش او در دلهای آنان اثری عمیق برجای مینهد؛ و با ورود ماه غمبار محرم، که ماه اوست، قلبها لبریز از اندوه میشود و با تکرار فاجعهی سوزناک عاشورا و مصائب او ذرهای از عشق و سوز و گداز برای او، کاسته نمیشود. به گفتهی مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنهای (دام ظله): نام حسین دلها را مثل مغناطیس و کهربا به خود جذب میکند. (26).
نتیجه آن که این محبت و عشق حسینی در دلها به گونهای است که با ذکر نام و مصایب او قلبها و احساسهای پاک جریحهدار و توجهها به نهضت بینظیرش معطوف و مانع فراموش شدن آن واقعهی غمبار میشود و هر سال با ورود ماه محرم بلکه در تمام سال، میلیونها انسان سر از پا نمیشناسند و عاشقانه در سوگش به عزا مینشینند و در ماتمش اشک میریزند و از همین راه موجبات جاودانگی نهضتش فراهم میآید. پاورقى:
1- مصباح الشریعه، باب اول، ص 4
[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 21:10 ] [ سید حسن و سید علی اقا ]
[ ]
اخبار درباره آخر زمان بسیار است. مجموعه ای عظیم در کتب روایی از جمله بحارالانوار گرد آمده است. این افزون بر اخباری است که در قرآن آمده است. در این روایات و اخبار تغییرات شگرفی بیان می شود که در اخلاق و رفتار اجتماعی مردمان و نیز اعتقادات و باورهای آنان پدید می آید و تحت همین تغییرات بینشی و نگرشی رفتارها و کردارهای آن سامان می یابد.
در این جا برخی از این اخبار همراه با متن عربی آن آورده می شود تا بنگریم تا چه اندازه از شریعت ا سلام و راهنمایی آن دور شده ایم. هر یک از رفتارهایی که در این جا بیان می شود می بایست به عکس آن عمل کرد تا نجات یافت و از اهل اصحاب یمین و بهشت شد چه برسد که بتوانیم از اصحاب سابقون گردیم.
ازپیامبر (ص) روایت شده است که فرمود: زمانی بر مردمان می آید که صورتشان صورت آدمیان است ولی دلهایشان دل های شیاطین می باشد. آنان همانند گرگان درنده بیابان خون ریزانی هستند که از انجام هیچ منکری ابایی ندارند. اگر ایشان را پیروی کنی تو را به شک اندازند و اگر با آنان سخن گویی دروغگویت نامند و اگر از ایشان نهان شوی تو را غیبت می کنند. سنت ها در نزدشان بدعت است و بدعت ها برایشان سنت است. انسان حلیم در نزدشان کینه ورز و کینه ورز در میانشان حلیم شمرده می شود. مومنان در میانشان مستضعف و فاسقان در میانشان انسان شریف دانسته می شوند. کودکانشان حاکم بر آنان هستند و زنانشان فاجر و فاسق می باشند و پیرانشان به معروف امر نمی کنند و از منکر باز نمی دارند. پناه جویی به ایشان خواری است و کمک خواهی ذلت می آورد و درخواست چیزی از ایشان ،فقر است. در ا ین هنگام استکه خداوند باران را در زمانش بر ایشان حرام می سازد و در غیر زمانش بر ایشان فرو می ریزد و بارانش در هنگامش نمی آید. بدان امت بر ایشان مسلط و چیره می شوند و آنان را به بدترین شکل عذاب کنند و فرزندانشان را ذبح و زنانشان را به فسق و فجور برند و زنده نگه دارند. پس خوبان امت دعا کنند ولی از سوی خداوند اجابت نمی شود.
آن حضرت (ص) هم چنین فرمود: به زودی زمانی بر امتم می آید که مردم عالمان را مگر به لباس و جامه نیکو نمی شناسند و قرآن را مگر به سبب صدای نیکو نمی شناسند و خدا را مگر در ماه رمضان عبادت و پرستش نمی کنند.
از آن حضرت هم چنین روایت شده که فرمود: در آن زمان دروغگو را آدمی راستگو می دانند و راستگو را دروغگو می شمارند و زنان حاکم می شوند و مردمان با دخترکان و کنیزکان مشورت می کنند و کودکان بالای منابر می روند و دروغ را زرنگی می دانند و از ظرایف بیان می شمارند پس لعنت و نفرین خداوند بر دروغگویان باد هر چند که به شوخی و مزاح دروغ می گویند و زکات را خیلی سخت و خسارت بزرگ می شمارند و پدر و مادرشان را خوار می سازند و ناسزا و دشنام می گویند و از دوست و برادر دینی خویش بیزاری جسته و با دشمنان مجالست و معاشرت می کنند. زن با شوهرش در تجارت و داد و ستد همراهی می کند و زنان همانند مردان و مردان همانند زنان می شوند و زنان بر زین (چون اسب ، دوچرخه و موتور) سوار می شوند و مردم در آن زمان با رشوه و ربا داد و ستد می کنند.
آن حضرت هم چنین می فرماید: زمانی بر مردم خواهد آمد که خدایشان شکم و قبله شان زنان و دینشان پول و شرافتشان وسایل زندگی آنان است. ازایمان جز نامش و از اسلام جز اثرش و از قرآن جز خواندنش باقی نمی ماند. مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دلهایشان از هدایت ویران است. دانشمندانشان بدترین مردمان خدا روی زمین هستند. در چنین زمانی خداوند آنان را به چهار چیز گرفتار می کند: ستم سلاطین ، گرسنگی و قحطی ، ظلم و ستم فرمانروایان و حاکمان و هم چنین ستم قضات. اصحاب شگفت زده شده گفتند: ای رسول خدا آیا آنان بت پرست هستند؟ فرمودند: آری هر درهمی نزد آنان بت است.
هم چنین از امیرمومنان علی (ع) روایت شده که فرمود: در آخرزمان و نزدیک به رستاخیز که بدترین زمان هاست، زنانی پیدا می شوند که بی حجاب و لخت هستند و خودشان را برای غیر شوهرانشان آرایش می کنند. آنان داخل شوندگان در آشوب ها و فتنه ها هستند و به مسایل جنسی و شهوانی گرایش دارند و به سوی خوشگذرانی ها و لذت های می شتابند و حرام را حلال می دانند و در دوزخ جاودانند.
متن حدیث و نص آن :
قال رسول الله صلى الله علیه وآله : یأتی على الناس زمان وجوههم وجوه الآدمیین ، وقلوبهم قلوب الشیاطین ، کأمثال الذئاب الضواری ، سفاکون للدماء لا یتناهون عن منکر فعلوه ، إن تابعتهم ارتابوک ، وإن حدثتهم کذبوک ، وإن تواریت عنهم اغتابوک ، السنة فیهم بدعة ، والبدعة فیهم سنة ، والحلیم بینهم غادر والغادر بینهم حلیم ، المؤمن فیما بینهم مستضعف ، والفاسق فیما بینهم مشرف ، صبیانهم عارم ، ونساؤهم شاطر ، وشیخهم لا یأمر بالمعروف ، ولا ینهى عن المنکر ، والالتجاء إلیهم خزی ، والاعتداد (الاعتزاز خ ل ) بهم ذل ، وطلب ما فی أیدیهم فقر ، فعند ذلک یحرمهم الله قطر السماء فی أوانه ، وینزله فی غیر أوانه ، ویسلط علیهم شرارهم ، فیسومونهم سوء العذاب ، یذبحون أبناءهم ویستحیون نساءهم فیدعو خیارهم فلا یستجاب لهم .
قال رسول الله صلى الله علیه وآله : یأتی على الناس زمان بطونهم آلهتهم ونساؤهم قبلتهم ، و دنانیرهم دینهم ، وشرفهم متاعهم ، لا یبقى من الایمان إلا اسمه ، ولا من الاسلام إلا رسمه ، ولا من القرآن إلا درسه ، مساجدهم معمورة من البناء ، وقلوبهم خراب عن الهدى ، علماؤهم شر خلق الله على وجه الارض ، حینئذ ابتلاهم الله فی هذا الزمان بأربع خصال : جور من السلطان ، وقحط من الزمان ، وظلم من الولاة والحکام فتعجبت الصحابة فقالوا : یا رسول الله أیعبدون الاصنام ؟ قال : نعم ، کل درهم عندهم صنم .
وقال النبی صلى الله علیه وآله : یأتی فی آخر الزمان ناس (فی المصدر : اناس) من امتی یأتون المساجد یقعدون فیها حلقا ، ذکرهم الدنیا وحبهم (حب الدنیا خ ل ) الدنیا لا تجالسون فلیس لله بهم حاجة .
وقال رسول الله صلى الله علیه وآله : سیأتی زمان على الناس (على امتى .) یفرون من العلماء کما
یفر الغنم من الذئب ، ابتلاهم (فی المصدر : فاذا کان کذلک ابتلاهم الله ) الله بثلاثة أشیاء : الاول یرفع البرکة من أموالهم والثانی سلط الله علیهم سلطانا جائرا ، والثالث یخرجون من الدنیا بلا إیمان .
عن أنس عن النبی صلى الله علیه وآله أنه قال : یأتی على الناس زمان الصابر منهم على دینه کالقابض على الجمرة .
وقال صلى الله علیه وآله یأتی على (على الناس) امتی زمان امراؤهم یکونون على الجور ، و علماؤهم على الطمع ، وعبادهم على الریاء ، وتجارهم على أکل الربا ، ونساؤهم على زینة الدنیا ، وغلمانهم فی التزویج ، فعند ذلک کساد امتی ککساد الاسواق ولیس فیها مستقیم ، الاموات (امواتهم خ ل . ) آیسون فی قبورهم من خیرهم ، ولا یعیشون الاخیار فیهم ، فعند ذلک (فعند ذلک الزمان) الهرب خیر من القیام .
قال النبی صلى الله علیه وآله : سیأتی زمان على امتی لا یعرفون العلماء إلا بثوب حسن ولا یعرفون القرآن إلا بصوت حسن ، ولا یعبدون الله إلا فی شهر رمضان ، فإذا کان کذلک سلط الله علیهم سلطانا لا علم له ولا حلم له ولا رحم له ( بحارالانوار ، علامه مجلسی ، ج 22 ، صص 454 و 455 به نقل از کتاب جامع الاخبار : 129 و 130 )
وفی ذلک الزمان یصدق الکاذب و یکذب الصادق و تتامر النساء و تشاور الاماء و یعلو الصبیان علی المنابر و یکون الکذب عندهم ظرافة فلعنة الله علی الکاذب و ان کان مازحا و اداء الزکاة اشد التعب علیهم خسرانا و مغرما عظیما و یحقر الرجل والدیه و یسبهما و یبرا من صدیقه و یجالس عدوه و تشارک المراة زوجها فی التجارة و تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال و ترکبن ذوات الفروج علی السروج و یتعاملون بالرشوة و الربا (مستدرک الوسایل ، محدث نوری ، ج 11 ، ص 372 کتاب الجهاد ، باب 49)
و قال امیرالمومنین علی (ع) : یظهر فی آخرالزمان و اقتراب الساعة و هو شر الازمنة نسوة کاشفات عاریات متبرجات من الدین داخلات فی الفتن مائلات الی الشهوات مسرعات الی اللذات مستحلات للمحرمات فی جهنم خالدات.(من لایحضره الفقیه ؛ ج 5 ، 21 ،کتاب النکاح ،حدیث 4374) [ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 18:54 ] [ سید حسن و سید علی اقا ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||